* ذره بین *

گاه نوشته های مرتضی خلینا

تمام نوشته هاي مربوط به تگ ’سفرنامه‘

اهواز نامه

یکی از ساکنان اهواز میگفت: اهواز مثل گاوی میمونه که شیرش را دوشیده باشند و حالا اون را در بین علفهای هرز رها کرده اند تا خودش را زنده نگه دارد. ۵ و ۶ فروردین ۹۱ به دعوت دبیرستان فرزانگان ناحیه ۴، سفر کوتاهی به اهواز داشتم …

پل سفید اهواز (منبع تصویر: اینترنت) سال 1391

  • اهواز شهری صنعتی است و درآمد بسیاری را از طریق استخراج و فروش نفت و فراورده های آن نسیب ایران میکند؛ اما امکانات تفریحی و شهرنشینی در آن مربوط به چند دهه گذشته است. در اهواز پارک یا بنای تاریخی مشهوری نمیتوانید بیابید. هرگاه نزدیک یکی از اهالی از شهر تعریف کنید، شاکی میشود که "مگر چه چیز خوبی دیده ای؟"
  • قضیه گرد و غبار کشورهای همسایه، سیاسی باشد یا اقتصادی، به شدت مردم اهواز را تحت تاثیر قرار داده است، میگویند از هر ۱۰ نفر، ۸ نفر از مشکل ریه رنج میبرند. اگرچه در روزهای اقامتم هوا صاف بود، اما روی میز کلاسهایی که دوره المپیاد را برگزار کردیم، میشد اثر غباری را دید که برای شاید یک هفته بود و در تهران آن را میتوان به سالها نسبت داد.
  • در منطقه کیانپارس اهواز که میتوان آن را از شهرکهای جدید به حساب آورد، میتوانید یک عصر خنک را کنار کارون تجربه کنید و از قدم زدن در پارک ساحلی (جاده ساحلی) با بوی ماهی و نیزار لذت ببرید.
  • "پاداد" پارک مدرن اهواز شباهتی به شهربازی تهران سالها قبل از تخریب دارد. پاداد و ما هم رفتیم، اما مسافران نوروزی و کاروانهای راهیان نور تک تک چمنها و صندلیها را اشغال کرده بودند.
  • آفرین به مردم اهواز که بازار روزانه شهر در نادری را "بازار شیطان" نامیده اند. دلیل را که پرسیدم گفتند به خاطر شیطنت خریدار و فروشنده است. در تهران کلاهبردارترین صنف، بنگاه املاک است. نامشان را که ببینی، صداقت، عدالت، حقیقت و …
  • من که پروازهای داخلی را با یکی دو ساعت تاخیر هم ارز میدانستم، برایم عجیب بود که رفت و برگشت حتی یک دقیقه تاخیر نداشتیم!
» ديدگاه ۵
سفرنامه زنجان سلطانیه همدان

تابعیت مسیر فرایند سفر بسیار مهمتر از تابعیت حالت آن خودنمایی میکند. به بیان غیرشیمیایی، مقصد سفر یک نقطه از کل است و مسیر سفر تعیین کننده لذت نهایی آن میباشد.

۲۳ شهریور ۸۹ بعد از گذشتن ماه رمضان و لغو شدن امتحان بین المللی ITIL همسر محترم، سفری به مقصد همدان را شروع کردیم. در مسیر رفت از شهرهای قزوین، زنجان، سلطانیه و گرماب گذشتیم و به همدان رسیدیم. مسیر جالبی بود که با احتساب توقف چند ساعتی ما در سلطانیه و گرماب، یک روز کامل طول کشید.

اولین ایستگاه، گنبد سلطانیه [بیشتر بدانید]

گنبد سلطانیه گنبد سلطانیه ستونها و بستهای گنبد سلطانیه

سرداب سلطانیه

پی نویس: برای ورود به ساختمان گنبد ورودیه ای ۵۰۰ تومانی از هر فرد گرفته میشود، دریغ از یک شخص راهنما، دفترچه یا CD، دیوارنوشته و … امیدوارم جهت معرفی به گردشگران امکانات بیشتری فراهم شود.

ایستگاه دوم، غار کتله خور [بیشتر بدانید]

پس از عبور از جاده ای خطرناک (حتی برای ساکنین محلی) به مجموعه ای با فضا سازی مناسب در اطراف این غار شگفت انگیز رسیدیم. اگر در طول مسیر جای برای استراحت و غذاخوردن سراغ نداشتید، در اطراف این غار امکانات مناسبی تهیه شده است که میتواند پذیرای مسافرین باشد.

غار کتله خور غار کتله خور غار کتله خور

مقصد؛ همدان [بیشتر بدانید]

چند نکته از اقامت سه روزه در همدان:

  1. مسافرین شهر همدان، یادتان باشد که زمان طرح ترافیک این شهر از ۹ صبح تا ۱۲ و از ۱۷ عصر تا ۲۱ میباشد! بنابراین اگر هتل یا اقامتگاه شما در نواحی مرکزی شهر است، ساعت رسیدن خود را تنظیم نمایید.
  2. نقشه خیابانهای همدان به صورت دوایرمتحدالمرکز به مرکزیت میدان امام خمینی طراحی شده است. اگر مسیر را گم کردید، به راهتان ادامه دهید تا به جای اول بازگردید.
  3. در اطراف گنجنامه غذاخوری هست، اما هنگام مصرف دعا کنید که زنده بمانید.
  4. از آقای مهدی توکل (استاد گرامی دوران دبیرستان علامه حلی و استاد کنونی المپیاد شیمی شهر همدان) تشکر میکنم که علاوه بر معرفی فروشگاه های مناسب و راهنمایی ما در شهر، من را دعوت کردند تا شبی را در کنار المپیادی های اخیر همدان بگذرانیم.

مقبره بوعلی سینا سیه چادرهای بالای گنجنامه مقبره ابوعلی سینا گاو

غار علیصدر [بیشتر بدانید]

  1. علیرغم بازدیدکنندگان فراوان غار علیصدر و بلیط گرانبهای آن (۷ هزار تومان) همچنان راهنمایان غار بدون کوچکترین دلسوزی و احساس مسوولیتی در طول بازدید سکوت میکنند!!
  2. منازل اطراف محدوده غار حیاط خود را به پارکینگ عمومی بدل کرده اند، نگران جای پارک نباشید.

غار علیصدر غار علیصدر غار علیصدر غار علیصدر

» بدون ديدگاه
سفرنامه تبریز – ارومیه

تبریز شهری است که هرچند تا حالا بیش از ۳ روز متوالی در آن زندگی نکرده ام، اما اسمش را همیشه با هیجان برده ام. شاید دلیل آن ژن پدری من باشد که در آنجا رشد یافته، شاید به خاطر ظلم فرهنگی و اقتصادی است که به مردم این دیار میشود و یا شاید به خاطر غرور بسیار زیاد اهالی آنجا باشد که به سختی با دیگر اقوام ایران ارتباط برقرار میکنند. اما این بار هدف ارومیه بود و از تبریز به عنوان گذرگاه استفاده کردیم.

در طول مسیر خوشحال بودم که بزرگراهی ساخته شده و از شر گردنه های زیبا و مرگ آفرین مسیر راحت شده ایم. نمیدانم این بزرگراه کی افتتاح شده، اما در کودکی مسیر تبریز با جاده شمال به یک اندازه در نظر من خطرناک بود. جاده ای که در عین خشک بودن و نبود درختان کافی، بسیار زیباست.

مهمان سازمان محیط زیست آذربایجان غربی (ارومیه) بودیم و به لطف یکی از مدیران، سوئیت ما یک درجه تنزل مقام پیدا کرده بود. البته در سفر نباید به دنبال آسایش یود، اما در نگاه اول با چیزی روبرو شده که جا خوردم. خوشبختانه خانواده در چشم برهم زدنی همه جا را بهتر از روز ساخت آماده کردند و مشغول برنامه ریزی تفریحی شدیم.

چند نکته در ارومیه دیدم:

  • نگران صبحانه نباشید! سیب زمینی و تخم مرغ آب پز در بسیاری از مغازه ها وجود دارد و تا ساعت ۱۰ هم تمام نمیشود. هم میتوانید پرسی بخرید و هم برایتان لقمه میگیرند. اولین بار که مغازه دار پرسید میبری یا لقمه بگیرم تعجب کردم و فکر کردم چه شوخی بی مزه ای!
  • معماری خانه ها در ارومیه چند گونه است! سنتی، مدرن، یکتا و زیبا. از خیلی از منازل عکس گرفتم اما فقط تصویر یکی که در میدان سه گنبد (۱) وجود داشت را اینجا گذاشتم.
  • مردم ارومیه هم همچون تبریز به زبان خود افتخار میکنند و کمتر به سوالات فارسی پاسخ میدهند.
  • نمیدانستم که دومین کلیسای جهان از نظر قدمت در ارومیه قرار دارد. ساختمانی ساده و گیرا بود که من مسلمان هم در آن خدا را حس کردم. [در این باره بیشتر بخوانید ۱ و ۲]
  • وقتی دریاچه ارومیه را دیدمکه با مرگ سر یک سفره است و با خاطرات قبل خود از این دریاچه در کنار هم گذاشتم، بی اختیار به سویش قدم زدم تا بلورهای نمک زبر و خیس آن را شاید برای آخرین بار احسان کنم.
  • رانندگی مردم ارومیه، اوووف! گاهی به خودم شک میکردم که در جهت درست خیابان حرکت میکنم.
  • از بنده خدایی که در کنار میدان یخ فروشی داشت پرسیدم “چند کیلومتر تا باری (۲) راه داریم؟” از دکه خود بیرون آمد و با دقت به ماشین ما نگاه کرد، بعد محاسباتی در ذهن انجام داد و گفت “با این ماشین ۴۵ دقیقه!” ما رفتیم و نفهمیدیم پیرمرد متغیر رانندگی ما را هم در محاسبات خویش آورده یا نه؟ چون حدود ۲ ساعت در راه بودیم تا رسیدیم.
  • گله ای که از تمام مراکز تفریحی و گردشگری ایران و از آن جمله مجتمع “باری” دارم، نبود یک راهنمای مناسب کتبی یا حتی تابلوهای راهنما است. در اکثر مراکز گردشگری ایران شما باید به ذوق و سلیقه خود لذت ببرید و حتی یک نفر که به ارزش تاریخی، جغرافیایی یا حتی تجاری منطقه آشنا باشد وظیفه راهنمایی شما را بر عهده ندارد.

غروب غروب ساحل دریاچه ارومیه کلیسای ننه مریم

کلیسای ننه مریم کلیسای ننه مریم ارومیه جاده

جاده

۱)  بنای سه گنبد ارومیه

مقبره ای است از دوران سلجوقیان با قدمتی هشتصد که در جنوب شرقی ارومیه واقع شده است . این مقبره از بیرون به شکل استوانه ای و مدور و از داخل چهار گوش می باشد . نمای بیرونی آن از سنگهای تراش خورده و آجرهای چهار گوش است و نمای داخل از دو. طبقه تشکیل شده است که طبقه اول آن سردابه و طبقه دوم اطاق مقبره نامیده می شود که این دو طبقه با پوششی قوس دار از همدیگر جدا شده است در ورودی طبقه اول یا سردابه آن به شکل طاق جناقی و در ورودی اطاق مقبره آن به صورت معمولی و چهار گوش است کتیبه سردر بنای سه گنبد با خط کوفی با سنگهای مستطیلی شکل و به شیوه گره بندی نگاشته شده است. این بنا مربوط به قرن ششم و به دستور ششقاب المظفر یکی از امیران محلی سلجوقی و توسط شخصی به نام ابومنصور ساخته شده استبنا شبیه مزارهای قدیمی شهر مراغه می باشد.
درباره وجه تسمیه سه گنبد برخی از مورخان بر این باورند که دو بنای دیگر نیز در مجاورت روستائی بنام چهریق از دهستانهای شهرستان سلماس وجود داشته که مجموعه سه بنا را در قدیم سه گنبد می نامیدند.

۲) مجتمع گردشگری ساحلی باری

مجتمع گردشگری ساحلی باری در فاصله ۵۷ کیلومتری از مرکز شهر ارومیه و۴۰ کیلومتری از فرودگاه ارومیه واقع شده است. این مجتمع در ساحل دریاچه چی چست و در حوزه استحفاظی شهر قوشچی احداث شده است.

» بدون ديدگاه
سفرنامه بندرعباس – قشم

روز سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ در خبرهای سراسری اعلام شد که شنبه و یکشنبه هفته بعد کل ادارات استان تهران تعطیل هستند، ساعاتی بعد اعلام شد که فقط مدارس و دانشگاه ها تعطیل هستند. چهارشنبه صبح روزنامه ها تیتر زدند که “شنبه و یکشنبه تهران تعطیل است” ، بعد از چند ساعت گفته شد که فقط مدارس تعطیل هستند و کلاسهای دانشگاه ها برقرار است. این روند ادامه داشت که ما تصمیم گرفتیم در تعطیلات احتمالی سری به جزیره قشم بزنیم! بنابراین انتظار  میرفت شروع سفر که اینگونه هدفمند باشد تا انتهای آن چقدر منظم و با برنامه خواهد بود.

رفت با قطار صبح پنجشنبه و برگشت با هواپیمای ظهر دوشنبه، مکان اقامت نامعلوم و احتمالا در بندرعباس یا جزیره قشم! ابتدا آزانس مسافرتی زمان سفر با قطار از اینجا تا بندر عباس را ۱۸ ساعت اعلام کرد، اما شما روی ۲۲ ساعت حساب کنید هیچ خطایی نداشته اید.

خوشبختانه طی مسافت بندرعباس  تا قشم با قایق های مختلف بین ۲۰ دقیقه تا یک ساعت طول میکشد؛ برای ما که به ترافیکهای نیمروزی تهران عادت داریم این زمان به سمت صفر میل میکند. اگر به شما گفته شود که دو انتخاب برای طی این سفر دارید که انتخاب اول اتوبوس دریایی و انتخاب دوم قایق تندرو است، به نظرتان کدام یک سریعتر به مقصد میرسد؟ . . .

اشتباه کردید، اتوبوس دریایی سریعتر میرسد! این وسیله که سقف دار شده همان قایق موتوری است وسیله حمل و نقل دانشجویانی شده است که در جزیره کیش تحصیل میکنند و احتمالا برای رسیدن به کلاسهایشان خیلی عجله دارند. جای کمی برای حمل بار مسافر وجود دارد، اما وزش باد شدید روی عرشه آن در گرمای شرجی بندر بسیار لذت بخش است.

خرید از بازارهای قدیم و جدید قشم یک روز کامل وقت گرفت و یکشنبه قرار تفریح را گذاشتیم. دوستان گفتند که جت اسکی میتواند خستگی خرید را بیرون بیاورد، اما وقتی یاد جزیره های مرجانی قشم افتادیم غواصی را ترجیح دادیم. تفریحی که هر کس یک بار آن را تجربه کند تا سالها خاطرات خوب آن را به یاد خواهد آورد. جالب اینکه ساحل طلایی و جزیره لارک خلیج فارس غواصان خارجی را نیز به آنجا کشیده بود و در گروه ۱۳ نفره ما ۲ نفر از استرالیا و انگلیس همراه بودند.

خوش شانس بودیم که دریا کمی طوفانی شد و لذت جت اسکی را نیز با استخوانهای نیمه شکسته ای که از پرشهای چند متری قایق تولید شده بودند کاملا درک کردیم.

خاطره ویژه: معمولا در شهرهای مختلف ایران شانه غریبه و مسافر را تکان میدهند (قیمتها را چند برابر میکنند، آدرس ها را نادرست میگویند، اطلاعات نادرست و اغراق آمیز درباره مکانهای دیدنی میگویند و …) اما اتفاقاتی که در روز اول سفر در شهر بندرعباس داشتیم در نوبه خود بی نظیر بود.

اولین اتفاق: ساعت ۳ بعد از ظهر در گرمای حدود ۴۵ درجه و شرجی یه تاکسی دربست گرفتیم که ما رو به بندر برسونه. کنار ساحل نگه داشت و گفت همین جاست. ما هم از همه جا بی خبر حساب کردیم و داخل اسکله رفتیم، اما گفتند که حدود ۶ ماه است این اسکله منتقل شده و همه خبر دارند. اینقدر برای همه واضح بود که انگار یک شب برج میلاد را بدزدند و شش ماه بعد کسی نداند که برج میلاد دیگر آنجا نیست! مجبور شدیم با یک تاکسی دیگر مسیر را دوباره طی کنیم.

دومین اتفاق: از بندرگاه بلیط قایق کولر دار گرفتیم، داشتیم سوار میشدیم که گفتند باید با اتوبوس دریایی بروید. عصری فهمیدیم که سرمان کلاه رفته بود!

سومین اتفاق: شب موقع برگشت باز هم اتفاق اول و این بار در قشم تکرار شد! با این تفاوت که راننده تاکسی به خاطر اشتباه خودش مبلغ کرایه را دو برابر از ما گرفت.

چهارمین اتفاق: ما که بلیط قایق تندروی درجه یک رزرو کرده بویدم با خیال راحت در اسکله نشسته بودیم تا سوار شویم، دیدیم همه میدوند! بعد که سوار شدیم فهمیدیم تعداد بلیطهای فروخته شده معمولا دو برابر تعداد مسافران است.

اتفاق خوب: شب در بندرعباس این اتفاقات را برای یک راننده محترم تعریف کردیم و ایشان نیز لطف کرد و ما را مهمان کرد. آدم خوش مشربی بود و منجل داغ (دیگ سوزان) را از او یاد گرفتیم. [اگر بندرعباس رفتید حتما سمبوسه های منجل داغ را امتحان کنید.]

پ.ن: خوراک ویژه ای که در تهران ندیده بودم خوراک نخود بود که تقریبا در همه غذافروشی ها وجود داشت.

در برگشت از آسمان زیبای ایران زمین پر برکت آن را از داخل یک هواپیمای ایرباس بین المللی دیدیم و خدا را شکر کردیم که با یک توپولوف معادن جدیدی در آن کشف نکردیم.

» بدون ديدگاه

هدف

هنوز بر این باورم که میشود کاری کرد. اینجا را برای پیشرفت مینویسم.

آخرین نوشته های من



ديدگاههاي اخير

  • خلینا: سلام، من از بچه های دبیرستان خاصی تعریف نکرده ام! از نظر من...
  • عرفان محجوب: agha yani nashod ye baram begin madrese talash raftim ajab b...
  • مینا: بله! بله! پس الکی تو سرمون نمی زنن که ما کلی کار واستون انجا...
  • خلینا: بله میشه بپرسید، البته چون پس از پرسش شما من باید پاسخ بدهم،...
  • مینا: میشه بپرسم فرزانگان اهواز به چه مناسبتی شما رو دعوت کرده بود...